تبلیغات
آسمانی کویر - ما برای وصل کردن آمدیم
 
در سرزمینی که سایه ی آدم های کوچک بزرگ باشد،آفتاب در حال غروب است!

ما برای وصل کردن آمدیم

نوشته شده توسط :sohel mohamadi
پنجشنبه 21 مهر 1390-10:49 ب.ظ


                                     

سال ها دو برادر در مزرعه ای که از پدرشان به ارث برده بودند زندگی میکردند.یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک ، با هم جر و بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.

یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجاری را دید. نجار گفت: «من چند روزی است دنبال کار می گردم، فکر کردم شاید کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا می توانم کمک تان کنم؟»

برادر بزرگ تر جواب داد: «بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را بکنند تا این نهر آب را بین مزرعه های ما ایجاد کنند. او حتماً این کار را به خاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.» سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: «در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.»

نجار پذیرف و شروع به اندازه گیری و اره کردن الوارها کرد. برادر بزرگ تر به نجار گفت: «من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم؟»

نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود جواب داد: «نه، چیزی لازم ندارم.» هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کار نبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.

کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت: «مگر به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟» در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساختن آن را داده. از روی پل عبور کرد و برادر بزرگ ترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.

وقتی برادر بزرگ تر برگشت نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است. کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی میهمان او وبرادرش باشد.

نجار گفت: «دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید بسازم.»






نظرات() 


How we can increase our height?
سه شنبه 17 مرداد 1396 06:10 ق.ظ
Post writing is also a fun, if you be familiar with then you can write
if not it is difficult to write.
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 04:41 ب.ظ
I just could not go away your site before suggesting that I actually enjoyed the usual info an individual supply in your
visitors? Is going to be again incessantly to
inspect new posts
حسین
سه شنبه 26 مهر 1390 03:26 ب.ظ
سلام.
خیلی جالب و زیبا بود.
ممنون
پاسخ sohel mohamadi : سلام
نظر لطف شماست.
شقایق
جمعه 22 مهر 1390 08:50 ق.ظ
سلام
خیلی آموزنده بود ممنون
پاسخ sohel mohamadi : سلام
ممنون.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox